موسیقی بوشهر ، یکرنگ مثل دریا - گفتگو محسن شریفیان با روزنامه ملت ما
شريفيان متولد 1354 بوشهر و داراي مدرك ليسانس علوم اجتماعي (گرايش پژوهشگري) است. او بطور جدي نوازندگي سازهاي موسيقي بوشهر را با ساز «نيانبان» و «نيجفتي» از سال 1371 آغاز و در سال 1372با تشكيل گروه موسيقي «ليان» فعاليت حرفهيي خود را در اين زمينه تثبيت كرده است. شريفيان از سال 1374 با چاپ نخستين مقاله خود در هفتهنامه «آينه جنوب» پژوهش در موسيقي بوشهر را آغاز كرد و تاكنون مقالههاي مختلفي را به چاپ رسانده است. كتابهاي منتشر شده از او با عنوان «اهل زمين؛ موسيقي و اوهام در جزيره خارک». (انتشارات قلم آشنا 1381 و 1384) كتاب و CDصوتي «اهل ماتم؛ آواها و آيين سوگواري در بوشهر» (انتشارات ديرين 1385 و 1383)، كتاب و مولتي مدياي تصويري «اهل ساز؛ سازشناسي موسيقي بوشهر» (انتشارات سازمان ميراث فرهنگي 1384) و جديدترين اثر وي كتاب «دليران خاموش» (انتشارات آيينه جنوب1388) است كه تاكنون 5 عنوان پژوهش برگزيده را به خود اختصاص داده است. ليانا، شپ، بندري، موج، سيراف، محله خموني، پار و پيرار از كارهاي اوست كه به صورت مجموعهيي از نغمههاي بوشهري و در عرصه موسيقي نواحي منتشر شده است. اين هنرمند علاوه بر اجرا در مناطق مختلف ايران، در ايالتهاي مختلف امريکا، امارات متحده عربي، عمان، تركمنستان، قطر، كويت، بحرين و تركيه به اجراي برنامه پرداخته است.
|عزت الله الوندي|
آقاي شريفيان، شما كجا وجشن خانه موسيقي كجا؟
يعني چي؟!
يعني اينكه شما هميشه منتقد خانه موسيقي بوديد و گلايهمند از اينكه خانه موسيقي به موسيقي بومي اهميت لازم نميدهد.
اجراي
من در جشن خانه موسيقي به اين معني نبود كه از عملكرد خانه موسيقي راضي
هستم. آقاي نصر اشرفي از من دعوت كرد و من هم پذيرفتم. البته ما با هم
صحبتها و شرط و شروطهای دوستانهيي هم داشتيم و قرار شد كه از اين به
بعد خانه موسيقي توجه جديتري به موسيقي نواحي داشته باشد. به نظر من خانه
ميخواست به نوعي با اين كار از اهالي موسيقي نواحي دلجويي كند؛ من هم كه
پدر كشتگي ندارم! باز هم تاكيد ميكنم خانه موسيقي در خور نام بلندش عمل
نكرده و اميدوارم اين اتفاق بزودي بيفتد. در اين خصوص من هميشه آماده
همكاري هستم.
براي ما كه از دور به گروهي مثل گروه ليان نگاه
ميكنيم، تفاوتي ميان اين گروه و گروههاي ديگر موسيقي بوشهر ديده ميشود،
يكي از آنها اين است كه از شعرها و ملوديهاي مناسب و جالبي استفاده
ميكند. در همين اجرا هم ديديم كه اجراي شما نسبت به ساير گروههاي موسيقي
بومي متفاوت بود و به قولي كلاس ديگري داشت.
از توجه شما سپاسگزارم.
بله راستش من خيلي دوستدارم براي كارم كلاس بگذارم. چون ذهنيت خوبي
درباره گروهها و نوازندههاي نواحي ايران وجود ندارد و آنها را معمولا
آدمهاي بيسوادي ميدانند و محققان و پژوهشگران از منظر بالا به اين
نوازندگان نگاه ميكنند. به همين دليل سعي و تلاشم بر اين است كه منش و
شخصيت موسيقي خود وگروهم را حفظ كنم.
خيلي از كساني كه در موسيقي
نواحي كار ميكنند، همپاي كساني كه در موسيقي رسمي كشور ساز ميزنند و
آواز ميخوانند، گام برداشتهاند و رشد كردهاند و به تناسب رشد تكنولوژيك
با دانش و سواد قابل قبولي به اجراي برنامههايشان ميپردازند. شما
بهعنوان يكي از همين موسيقيدانان فكر ميكنيد اين راه پر رفت وآمد خواهد
بود؟
آرزوي ما اين است كه اين راه پر رفت و آمد باشد. من به سهم خودم
كار كردهام و به دنبال اين بودهام كه نتيجه بگيرم. ما سعي كردهايم كه
با مخاطبمان ارتباط برقرار كنيم. مثلا وقتي قرار است محسن شريفيان روي
صحنه برنامه اجرا كند با زماني كه در كنار دريا ميخواهد ساز بزند
تفاوتهاي بسياري وجود دارد. ما بايد بتوانيم با دنياي اطرافمان گفتوگو
كنيم.
چه پيشنهادهايي براي كساني كه در اين راه گام بر ميدارند داريد؟
موسيقي
خودشان را بشناسند؛ اگر قطعهيي را اجرا ميكنند بدانند به چه دليل است كه
اين قطعه را اجرا ميكنند؛ فلسفهاش چيست ؟ از لحاظ تاريخي چه پيشينهيي
را با خود دارد؟ و... آبشخور فرهنگي آن چيست؟ اين نكته به آنها كمك ميكند
كه با دنياي اطرافشان ارتباط موثرتري برقرار كنند. دوم اينكه سعي كنند
صرفا سنتي نباشند. بايد بپذيرند كه دنيا در حال عوض شدن است و مخاطبان هم
دارند دگرگون ميشوند. ما بايد مطابق با دنياي امروز، موسيقي مان را تطبيق
بدهيم تا بتوانيم ارتباط برقرار كنيم. خيلي راهها وجود دارد براي تازه
كردن و زنده نگهداشتن موسيقي. خيلي وقتها براي اين كار بايد دست به
تغييرات بزنيم. والا شكل تغيير نيافته موسيقي سنتيمان ميشود موسيقي
موزهيي و موسيقي موزهيي هم كاربرد خاص خودش را دارد. بنابراين روي
مخاطب با من و امثال من است كه روي صحنه ميروند، در نتيجه تغيير در
موسيقي، تنظيم، استفاده از اشعار مناسب و ملوديهاي مناسب، در ايجاد
ارتباط، موثر است.
از نوآوري سخن گفتيد منظورتان چگونه نوآوريهايي است؟
نوآوري در چارچوب موسيقي سنتي؛ ما بايد در چارچوب سنت هايمان حركت كنيم.
اين چارچوبها چيست؟ نظر شما بر تغيير و تحول در چارچوب سنت است. اين
تغييروتحولها آيا براي شما جنبه شهودي داشته است يا اينكه دانش و خاطره
و پيش ذهنيت شما در نوع نگرشتان تاثيرگذار بوده؟
بطور قطع اين موسيقي
را حس و لمس كردهام. مثلا موسيقي كار روي دريا. خيلي زيباتر ميتوانم اين
نوع موسيقي را تغيير و به خورد مخاطب بدهم. در نتيجه با توجه به باورهاي
فرهنگي منطقه ميتوانم موسيقي را تغيير بدهم و با مخاطبان امروزي ارتباط
برقرار كنم. البته اين كار گروه ليان به تنهايي نيست. بطور قطع قبلا هم
اتقاق افتاده و نياكان ما بر اساس كاربري موسيقي آن را تغيير دادهاند و
پويا كردهاند وگرنه موسيقي زنده نميماند. اين موسيقي قطعا با موسيقي 200
سال پيش تفاوت دارد. بنابراين تغيير وتحول يكي از شاخصههاي اصلي و باعث
بقاي آن است. پس من هم بايد تغييرات لازم را در آن اعمال كنم، والا امكان
دارد موسيقي بومي من فراموش شود.
فرهنگ بومي و باورهاي بوشهري چه
قدر بر موسيقي شما و گروه ليان تاثيرگذار بوده است؟ فرهنگي كه در ادبيات
به صورت رئاليسم جادويي جلوه كرده و در آثار صادق چوبك، منوچهر آتشي،
منيرو رواني پور و... به وضوح ديده ميشود.
در جنوب. اكثر آيينها
همراه با موسيقي است. زماني كه فرد به دنيا ميآيد، با موسيقي متولد
ميشود، از لالايي مادرش تا اذاني كه در گوش او زمزمه ميشود. در كارش از
موسيقي استفاده ميكند و رنگ موسيقي را به زندگياش ميزند. در مراسم
عروسي و جشن و شادي و همچنين در عزا و سوگواري، موسيقي كاربردهاي فراواني
در زندگي مردم بوشهر دارد. زماني هم كه فرد فوت ميكند، باز هم با موسيقي
دفن ميشود. موسيقي درون فرهنگ ما نهفته است و هنرمند بايد دقت كند كه
چطور از اين هنر يا ادبيات استفاده كند.
در پرسش قبلي به عاملي به
نام شهود اشاره كردم. اينجا در درك و دريافت شما به عنوان نوازنده
وآهنگساز و تبديل آن به نغمههايي از جنس تازگي، شهود خيلي تاثيرگذار است.
به عبارتي شهود باعث ميشود نغمههايي كه از محيط و دنياي اطرافتان
ميگيريد از صافي ذهن شما عبور و نغمههايي تازهتر را به مخاطب هديه كند؛
در واقع ديدگاهي كه تجربه و دانش و فناوري امروزي هم به آن افزوده شده
است. شما در تغيير نغمهها چقدر با اين مساله و در حقيقت امكان ذهني روبرو
بودهايد و چقدر به آن اجازه خودنمايي ميدهيد؟
من يك فرد بومي منطقهام.اگر اين سوال را از يك آدم
غير
بومي ميپرسيديد، شايد جواب مناسبي ميتوانستيد بگيريد، اما چطور
ميتوانيد درباره محسن شريفيان بگوييد كه از كودكي در اين خطه بوده، اينجا
به دنيا آمده و موسيقي را در اينجا آموخته و تجربه كرده است؟ اين نكته كه
ميگوييد خيلي طبيعي است و خواه ناخواه در من تاثير ميگذارد و در عين حال
خواه ناخواه مارك و برچسب بوشهري دارد. صرف اينكه هرچيز كه محسن شريفيان
توليد ميكند، بوشهري است بخاطر اينكه به وسيله همان فردي توليد شده كه از
بچگي باورها و فرهنگ را درون خود نهادينه كرده است. با باورها بزرگ شده،
آيينها و مراسم گوناگون را ديده، با فرهنگ و زبان آنجا آشناست و دريا را
ديده، اما اگر شما منظورتان اين است كه آيا به عمد فرهنگ و باور را هم
چاشني ميكنم، بله. به دليل اينكه در هر ترانه از المانها و نشانههاي
فرهنگي استفاده ميكنم تا برچسب بوشهري را بيشتر بر كارم زده باشم.
آن وقت فكر ميكنيد موسيقي شما چقدر قابليت دارد در گروههايي متشكل از
موسيقيدانان نواحي گوناگون ايران برجسته و معرف فضاي فرهنگي ايران باشد نه
به تنهايي بوشهر؟
بوشهر يعني ايران و جدا از ايران نيست! تازه موسيقي
اين نقطه از ايران ويژگي ديگري هم دارد و آن پلي (poly) فرهنگي و
پليمليتي بودن است. يعني در بررسي موسيقي بوشهر در مييابيد كه ريشههايي
از موسيقي تركي، كردي و لري در آن است از فرهنگ ملي ايران در آن استفاده
شده و همين طور از شاعران ملي مثل خيام، فردوسي، مولانا، نظامي و... همين
طور آيينهايي مثل چاووشي خواني متداول است و مليتهاي مختلفي در آن نقش
داشتهاند، مثل آفريقاييها، عربها و هنديان. نميتوانيم تصور بكنيم كه
موسيقيیی پيدا بشود كه قوميتها و مليتهاي ايراني را بطور كامل در بر
بگيرد. هرچند معتقدم اين نشاندهنده شكوه ايران بزرگ است.
درست است.
در چند سال اخير برخي آهنگسازان در گروههايي متشكل از برخي نوازندگان
نواحي ايران، با سازبندي متفاوت نغمههايي را عرضه كردهاند كه معرف بخشي
وسيع از ايران است. نمونهاش همين گروهي است كه درجشن خانه موسيقي به
اجراي برنامه پرداخت و شما هم عضو آن بوديد. ميخواهم بپرسم به تشكيل چنين
گروههايي چقدر اعتقاد داريد؟ يك گروه ميآيد و موسيقي نواحي ايران را
اجرا ميكند و با نمايشي دلچسب سعي در معرفي نواحي ايران و موسيقيشان
ميكند.
اما اگر قرار باشد قطعات ناب و اصلي موسيقي نواحي اجرا شود،
قطعا آن نوازندهيي كه زبان و فرهنگ و باورهاي منطقه مورد نظر را تجربه
نكرده باشد، نميتواند قطعات ناب را اجرا كند. براي مثال اگر ميخواهيد
موسيقي بلوچستان را بشنويد بايد از امثال ماشاءالله بامري دعوت يا شيرمحمد
اسپندار را براي اينكار انتخاب كنيد. امتياز بزرگ گروههاي برجسته دنيا
كه كارهايي از اين دست ميكنند، اين است كه نوازنده برجستهيي را
ميآورند كه خود به تنهايي نماينده قوميت، منطقه و فرهنگ خود باشد. مثلا
تصورش را بكنيد يك آقاي انگليسي را توي گروه بگذاريم كه شروه ميخواند.
اصلا جور در نميآيد. بعضي وقتها بايد موسيقي را جدا از شنيدن بتواني
ببيني و حس كني. چهره نوازنده، خود موسيقي منطقهيي است كه در آن زندگي
ميكند. رنگ پوستش و حركتش موسيقي است.
يكي از شاخصهاي موفقيت
اقبال عمومي است. شما در اجراهايتان از حركت هم استفاده ميكنيد و از
مخاطبانتان ميخواهيد با دست زدن شما را همراهي كنند. علاوه بر اين سعي
ميكنيد چه ويژگيهاي ديگري را براي به دست آوردن اقبال عمومي رعايت كنيد؟
اقبال
عمومي تعريف گستردهيي دارد. نميتوانيم بگوييم هرچيزي كه اقبال عمومي به
دست آورد داراي ارزش بسيار است. ممكن است گاهي يك حرف مسخره با اقبال
عمومي همراه باشد. بدون تعارف ميشود با برخي شگردها مردم را گول زد.
ميبيني برخي موسيقيها در ميان مردم رسوخ يافته كه به ذهن هيچ هنرمند
فرهيختهيي نميرسد. بنابراين سخت است در اين باره صحبت كردن، اما من وقتي
ميتوانم اقبال عمومي به دست بياورم كه خودم باشم. و موسيقي خودم را اجرا
كنم. رنگ خودم را عوض نكنم و بتوانم
آن طور كه هستم خودم را به دنيا معرفي كنم آن وقت است كه اقبال عمومي را به دست آوردهام.
يكي از دغدغههاي شما علاوه بر اجراي موسيقي بر صحنه پژوهش است. چه ضرورتي در اين زمينه شما را به سمت پژوهش كشانده است؟
پيش
از هرچيز حفظ و اشاعه اين نوع از موسيقي است كه به كار در زمينه كتاب
تشويقم ميكند. اگر پيشتر از ما كساني بودند كه نغمهها را حفظ و ثبت
ميكردند، نغمههاي بيشتري داشتيم براي ارايه به مردم. در اين زمينه
متاسفانه چيزي مكتوب نشده و طبيعي است كه ميراث گذشتگان كم كم به فراموشي
سپرده ميشود اگر پژوهش و تحقيقي انجام نشود و كسي آن را ثبت و ضبط نكند.
حسن ديگر پژوهش در اين زمينه آن است كه خودم ياد ميگيرم و موسيقيام را
بهتر ميشناسم. من به عنوان يك آهنگساز اگر مثلا در زمينه موسيقي شادي
تخصص دارم وكار ميكنم، بايد گونههاي ديگر موسيقي را از جمله موسيقي كار
موسيقي زار، موسيقي كودكان و... را بشناسم تا بتوانم با مردم دنياي اطرافم
گفتوگو كنم.
در پايان اين گفتوگو فكر ميكنيد موسيقي بوشهر چه جايگاهي در موسيقي ايراني دارد؟
فكر
ميكنم كه در شرايط فعلي موسيقي بوشهر موسيقي موفقي است. اگر هم به
كارنامهاش نگاه كنيد خواهيد ديد كه موسيقي موفقي بوده است. اين موسيقي
توانسته است در بيش از 100 كشور دنيا برنامه داشته باشد. با همه
محدوديتهايي كه درباره هنر موسيقي وجود دارد فكر ميكنم اين هنر به دليل
جوهره بسياري كه دارد، مقاومترين هنر است و توانسته خودش را حفظ كند و
پايدار بماند. با همه اين محدوديتها و نگاههايي كه به اهالي موسيقي
ميشود اجراي اين برنامهها يعني شاهكار.
و نسبت به دريا چه احساسي داريد؟
تو
كجا ما را ميبري و كجا بر ميگرداني! چي شد؟ چرا از دريا ميپرسي؟! راستش
در بهترين و بدترين شرايط زندگي در كنار دريا بودهام. يادم است
نخستين
بار كه داشتم به جشنواره ميرفتم، با دريا زمزمه و راز ونياز كردم نه من
بلكه همه گروه!من چه طوري به شما جواب بدهم؟ مثل اين است كه از من بخواهي
درباره روز صحبت كنم. بگذريم من دريا را دوست دارم! نه بخاطر موجش بلكه
بخاطر يكرنگياش.
محسن شریفیان(زاده ۱۳۵۴ در بندر بوشهر) خواننده، نوازنده، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی ایرانی است.او دارای لیسانس علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری اجتماعی میباشد.وی نوازندگی سازهای موسیقی بوشهر را با ساز نیانبان و نیجفتی از سال ۱۳۷۱ شروع نمود و در سال ۱۳۷۲ با تشکیل گروه موسیقی لیان فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد. شریفیان از سال ۱۳۷۴ با چاپ اولین مقاله خود در هفته نامه آینه جنوب پژوهش در موسیقی جنوب کشور را آغاز نمودهاست.