مرگ سمندری خشکيدن سرچشمه بود؛ آب از آب تکان نخورد ...
غلامحسين سمندري رفته و با رفتنش يكي از ستونهاي محكم موسيقي جنوب خراسان فروريخته است. ديگر کسي نيست تا چون او دوتار بنوازد و از او تنها يک اثر به يادگار باقي مانده ؛ در حاليکه سمندري، موسيقي مقامي خراسان را به خوبي ميشناخت و به گفته يک کارشناس موسيقي با 90 مقام آن آشنا بود.
غلامحسين سمندري، استاد دوتارنوازي
خبرگزاري ميراث فرهنگي- گروه فرهنگ و هنر- جنوب خراسان، تايباد، زادگاه هنرمند برجستهاي بود که نواختن دوتار را از پدرش عبدالرحمن آموخت و ديري نپاييد که در شمار برجستهترين نوازندگان درآمد. پدرش آرايشگري ميکرد و به خانه که ميآمد دوتار مينواخت. حسين عاشق ساز بود و دلش مي خواست بنوازد اما پدر، دعوايش ميکرد و ميگفت تو نواختن، نمي تواني؛ اينگونه بود که دور از چشم پدر به سراغ ساز او ميرفت و بر تارهايش زخمه مي زد .
سرانجام پدر تسليم عشق غلامحسين شد و دوتار کوچکي خريد و نواختن ساز را به او آموزش داد. حالا پسرش 12 سال دارد و به خوبي مينوازد. اما هنوز مسيري طولاني پيش روي اوست. نوازندهاي که در 18 سالگي به شهرت ميرسد و براي خود آبرو و اعتباري کسب مي کند، به ايتاليا و لبنان و يونان مي رود و نواي جادويي سازش را به گوش مشتاقان ميرساند.
جوان بود که به اجراي مقام نوايي و ترانه ماندگار «بهاره دختر عمو» با سرپنجههاي توانايش پرداخت: «عروسي مي كني شويت مبارك، بهاره دختر عمو/ حنا بر دست و بر مويت مبارك، بهاره دختر عمو / مرا از كوي خود راندي به خواري، بهاره دختر عمو/ رقيبم بر سر كويت مبارک، بهاره دخترعمو بهاره دخترعمو لاله زاره دخترعمو».
حسين آنقدر شيفته سازش بود که حتي با سرانگشتان خونين نيز دست از نزخمه زدن بر ساز خود برنميداشت؛ اينگونه بود که مهدي اخوان ثالث، «خون پاش و نغمهريز» را برايش سرود؛ شعري که سالها بعد، عنوان نخستين و تنها آلبوم او شد: «قربان زخمههاي تو، خون پاش و نغمه ريز، سبز پري است اين که ميزني يا شتر خجو؟/ تو با دو سيم، محشر کبري به پا کني، شش تار خويش من شکنم يا نه؟ هان بگو/ استاد بينظير، حسين سمندري، پر از کدام چشمه و دريا کني سبو؟»
حسين سمندري، آنگونه که هوشنگ جاويد، پژوهشگر موسيقي نواحي ميگويد: «يكي از آخرين نوازندگان موسيقي مقامي در جنوب خراسان و منطقه تربت جام بود كه در رقابت با تار و سهتار پردهاي بر پردههاي دوتار نيفزود و اصالت ساز خود را ناديده نگرفت. دلش ميخواست درد و رنج و خوشي و ناخوشي نياکانش را به گوش من و تو برساند از اينرو دوتاري او همان بود که پدرانش مينواختند تنها در سال 42 خورشيدي ساز خود را به امانت به محمدحسين يگانه سپرد و او دوتارش را سيمين کرد.
حالا ديگر ساز سمندري ابريشمين نيست و جنس صدايش تا اندازهاي تغيير کرده اما هنوز گوشنواز است آنقدر شنيدني که نوازنده مشهوري چون «يهودي منوهين» با شنيدن ساز سمندري ميگويد: حاضرم تمام افتخارات جهانيام را بدهم تا پنجههاي اين مرد روستايي را داشته باشم و چنين نغمه هايي را از دل ساز بيرون آورم.
غلامحسين سمندري رفته و با رفتنش يكي از ستونهاي محكم موسيقي جنوب خراسان فرو ريخته است. ديگر کسي نيست تا چون او و به روش او دوتار بنوازد و سرپنجههاي جادويي سمندري را به ياد من و تو آورد و از استاد مسلم دوتارنوازي تنها يک اثر که نام خود را از شعر اخوان ثالث وام گرفته، به يادگار باقي مانده است.
سمندري موسيقي مقامي خراسان را به خوبي ميشناخت و به گفته جاويد با 90 مقام آن آشنا بود؛ بگذريم از اينکه ما تنها مقام «نوايي» را شنيديم و گمان برديم موسيقي خراسان با نوايي آغاز مي شود و به پايان ميرسد.
ملودي کردي، يکي از ملوديهاي محبوب در خراسان جنوبي است. شايد کمتر کسي بداند که غلامحسين سمندري، اين ملودي را از شمال خراسان وام گرفته و به جاي قشمه که نوعي ساز بادي کرمانجي است با دوتار نواخته؛ نوازنده چيره دستي که تا آخرين روزهاي عمر خود با دو تار سنتي كه بين هفت تا 9 پرده داشت، نواخت و اصالت ساز خود را ناديده نگرفت.
سمندري، سالها پيش به شکوه گفته بود: «افراد زيادي آمدهاند و از نوازندگي من، فيلم و کاست تهيه کرده و از اين راه پولهاي زيادي به جيب زده اند ولي پايان کار يا چيزي به من نداده اند يا آنچه پرداخت کردهاند، بسيار اندک بوده ؛ انصاف است حالا که از کار افتاده ام، اين گونه با من برخورد کنند؟ مگر نه اين که تنها منبع درآمد من، همين نوازندگي است؟ آخر ما هم حق زندگي داريم.»
غلامحسين سمندري هم چون ديگر نوازندگان بومي، زندگي خوبي نداشت و به سختي روزگار ميگذراند. نه حقوق ماهانهاي داشت و نه بيمهاي. در بيخبري مسئولان فرهنگي درگذشت و هيچکس، متوجه رفتن او نشد.
سايتهاي خبري، 48 ساعت بعد، از کوچ غريبانه استاد مسلم دوتارنوازي ايران گفتند و متوليان فرهنگي که خود را به ظاهر، حاميان فرهنگ و هنر اين سرزمين ميدانند و قدر هنرمند را نميشناسند تنها به ارسال پيام تسليتي بسنده کردند؛ همانطور که با رفتن ماشاءالله بامري و حاج قربان سليماني هم چنين کردند بيخبر از اين که با مرگ بامري، موسيقي بلوچستان، بينغمه ميشود و حاج قربان سليماني، اخرين بخشي خراسان است.
موسيقي مقامي خراسان، سرپنجههاي جادويي غلامحسين سمندري بود؛ سرچشمه خشکيد و ستوني فرو ريخت اما آب از آب تکان نخورد. بيگمان هيچيک از مسئولان فرهنگي به خانواده سمندري فکر نميکنند همچنان که نگران خانواده بامري و رضا سقايي و موسي بلوچ و گذران زندگيشان نبودند.
مدير کل دفتر موسيقي ارشاد، غلامحسين سمندري را يکي از تاثيرگذارترين استادان موسيقي مقامي و نام آشنا در ايران و جهان ميداند اما تدبيري نميانديشد تا برجستهترينهاي موسيقي بومي با فقر دست و پنجه نرم نکنند و از حداقلها بهرهمند شوند.
معاون هنري ارشاد، موسيقي محلي را اصيل و ريشهدار ميداند و وعده ميدهد که از هنرمندان و نوازندگان بومي حمايت مي شود اما من و تو ميدانيم که موسيقي محلي، با همه قابليت هايش مهجور مانده و محکوم به فراموشي است.
نه حاج قرباني مانده و نه محمد يگانهاي؛ شنبه نوايي، بينوا شده و شيرمحمد اسپندار، مدتهاست غربت و دلتنگي خود را در دوني مينوازد. ديگر نشاني از آتش کنار آلاچيقها باقي نمانده. مدتهاست كه هيچ اسبي بر دشتهاي زيباي تركمن، چارنعل نتاخته. نواي دوتار و كمانچه و ني از هيچ «اويي» بهگوش نميرسد. زنان زيباي تركمن، ديگر براي كودكانشان لالايي نميخوانند. نه نمد ميمالند و نه قالي ميبافند.
زهره نيلی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:9 توسط محسن شریفیان
|
محسن شریفیان(زاده ۱۳۵۴ در بندر بوشهر) خواننده، نوازنده، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی ایرانی است.او دارای لیسانس علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری اجتماعی میباشد.وی نوازندگی سازهای موسیقی بوشهر را با ساز نیانبان و نیجفتی از سال ۱۳۷۱ شروع نمود و در سال ۱۳۷۲ با تشکیل گروه موسیقی لیان فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد. شریفیان از سال ۱۳۷۴ با چاپ اولین مقاله خود در هفته نامه آینه جنوب پژوهش در موسیقی جنوب کشور را آغاز نمودهاست.