مُهنا و محسن، ترس مشترک مسئولان فرهنگی استان بوشهر
خورشید فقیه
فکر می کنم که در دنیا، ما جزء معدود مردمی هستیم که پیوسته از ترس آسیب رسیدن به نحوه ی تفکر و برداشتمان از یک موضوع و یا پدیده ی خاصی، می کوشیم تا با هر وسیله ی ممکن و میسور، مانع از اشاعه و طرح دیدگاه ها ی دیگری شویم که با نظرات ما همسویی ندارند. و خطرناکتر اینکه اگر این عادت مالوف ، بنوعی با مناصب اداری و یا موقعیت های اجتماعی برتر ما نیز ارتباطی داشته باشد.
متاسفانه این خصیصه ی نامیمون اجتماعی، در شهر و دیار ما، بعضا آنچنان نمودهای برجسته ای می یابد که به علت تاثیرات مخربش بر مجموعه ی حیات فردی و اجتماعی ما، نمیتوان از کنارش به سادگی گذشت. البته برای ارائه ی سند و مدرک، نمونه های زیادی در دست است ، اما اجازه دهید تا در این نوشتار فقط به دونمونه ی اخیر آن که مربوط میشود به دو گروه از هنرمندان بوشهری ، اشاره ی کوتاهی نمایم: یکی، مربوط است به قضایایی که از مدت ها پیش، گروه موسیقی محلی "لیان" به سرپرستی هنرمند گرانمایه محسن شریفیان را با آن در گیر نموده اند. و دیگری بر خورد توام با ترس و لرزی است که برخی مسئولان مراکز فرهنگی استان با گروه تاتری "خاک" و درارتباط با نمایشنامه ای تحت عنوان " تعزیه اشباح بر دریای پارس" به کارگردانی هنرمند برجسته حیدر مظفری نموده اند.
میدانیم که اخیرا و در ادامه ی جشنواره های هنری مرتبط با دهه ی فجر انقلاب اسلامی، هنرمندان عزیز بوشهری، با گذر از پیچ و خم ها و بن بست های بازدارنده ی همان خصیصه ی خبیثه ای که در بالا به آن اشاره نمودم، بسیار خوش درخشیدند و افتخار آفریدند، از موفقیت های گرامیان رامتین مرادی بالف و احسان عبدی پور در زمینه ی سینما، و حیدر مظفری و یارانش در صحنه ی تاتر گرفته تا محسن شریفیان با نوای دل انگیز ساز و کارش در عالم موسیقی. نکته ی مهم اما اینکه در شهر خود، با آنان چه کرده و می کنند :
محسن شریفیان و گروه لیان، مدت هاست که از اجرای مستقیم و زنده ی موسیقی در بوشهر، محروم و ممنوع هستند! یعنی در شهری که هنر شریفیان، ریشه در خاکش دارد و زائیده و ملهم از تاریخ و فرهنگ موسیقایی آن است و حداقل در شب های جمعه میتوان آوای دلنشین سازهای محلی و سروده های دیر پای آن را در هر کوچه و برزنی و به مناسبت های شادی بخش شنید، این هنرمند اجازه ندارد تا در یک سالن عمومی و در میان جمع صمیمی همشهریانش، به اجرای موسیقی بپردازد! چرا؟!
در پاسخ اگر به این استدلال برخی از ممنوع کنندگان قدر قدرت شهر استناد کنیم که موسیقی شریفیان و گروهش بر جسم و جان مخاطبینش اثر سوء می گذارد، باید از آنان پرسید که چرا همتی بخرج نمیدهند تا با تئوریزه کردن این کشفیات و یافته های علمی خود و انتشار و ارائه ی آن به دیگر نقاط مملکت بویژه برگزار کنندگان جشنواره فجر، دیگر مردمان ایران را مشمول این لطف و عنایات انسانی شان قراردهند و فقط برای مردم بوشهر پارتی بازی نکنند!؟ واگر هم این رفتارهای بازدارنده را بر اساس میل و سلیقه های شخصی خودشان اعمال می نمایند نیز راستی حسینی با مردم در میان بگذارند تا آنان بدانند که بجای زندگی کردن در یک کشور ضابطه مند ویکپارچه، دارند در یک شهر صد کلانتری بنام بوشهر به حیات خود ادامه میدهند!!
و اما آنچه دست اندرکاران نمایشنامه "تعزیه اشباح بر دریای پارس"، مربوط به گروه تاتری بندر نشینان گناوه ای را دل آزرده ساخته، نوع دیگری از همان رفتارها و تفکرات سئوال بر انگیز حاکم بر شهر ماست. با این تفاوت که اگر حضرات بزرگان، با ابراز حساسیت نسبت به نی انبان و یا نوازندگان آن، سر ناسازگاری را با گروه لیان سازکرده اند، در این خصوص ولی نوعی ابراز وحشت از نام "میر مهنای" بندر ریگی است که زندگانی و مبارزات آن، موضوع این نمایشنامه است. وحشت از آنچه نکند از یک سو پندارها و برداشت هایشان از یک واقعه ی تاریخی را به زیر سئوال ببرد و عناوین پُر طمطراقشان خدای ناکرده مخدوش و بی اعتبار گردد، و از سوی دیگر، میز و منصبشان را که این روزها به دوسطر نوشته ی آقای استاندار بند است، یک شبه از دست بدهند.
میدانیم که نمایشنامه "تعزیه اشباح بر دریای پارس"، روایتی تاتری از یک رخداد تاریخی 250 سال پیش اهالی بندر ریگ و توابع به سر کردگی شخصیتی بنام میرمهنا میباشد که در یک مبارزه 15 ساله و خونین و پُر ماجرا، موفق به اخراج دائمی استعمارگران هلندی از سرتاسر خلیج فارس میشوند. گویا در این ماجرا، پدر، مادر و دو برادر میرمهنا که در جبهه ی مخالف بوده اند به قتل میرسند. همین موضوع اخیر الذکر، باعث ایجاد اختلاف نظرهایی میان تحلیلگران تاریخی داخلی و خارجی اوشده است. گروهی بر برجستگی عمل او در اخراج یکی از خطرناکترین استعمارگران آن روز زمان یعنی کشور هلند، تاکید نموده و جنبه های غیر اخلاقی پدر کشی او را بدین طریق توجیه می کنند، و جمعی دیگر با درشت نمایی عمل غیر اخلاقی پدر کشی، بگونه ای مستقیم و غیر مستقیم و دانسته یا ندانسته، با انکار ضد استعماری و بیگانه ستیزی عمل میرمهنا و اهالی بندر ریگ، منکر استعمارگری هلندی های مسلط بر بخش های حساسی از ایران میشوند.
به هر حال، من بخاطر حساسیتی که نسبت به موضوع این نمایشنامه دارم، دو بار به تماشای این تاتر نشستم. تا جایی که من متوجه شدم، نویسنده و کارگردان، بر خلاف آن خصوصیاتی که در مقدمه ی این نوشتار به آن اشاره گردید، با دیدی بی طرفانه، منصفانه و با پرداختی هنرمندانه، ضمن به نمایش گذاشتن هر دو نظریه، قضاوت نهایی را بر عهده تماشاگران که مخاطبین اصلی آنان بشمار میروند گذاشته اند که این یکی از محسنات کار آنها به حساب می آید .
اما با این وجود، مسئولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، با نظر خواهی از تحلیلگرانی که در گروه دوم قرار می گیرند و با این بهانه که تحت فشار آنان قرار دارند، متاسفانه آنگونه که باید، همکاری لازم را با این گروه مبذول نداشته و حتا ایجاد محدودیت هایی را نیز باعث شده اند. البته من در اینجا و به نوبه ی خود ، از همین مقدار همکاری اداره ی ارشاد نیز سپاسگزاری میکنم که حداقل با اینان آن نکرد که با گروه موسیقی لیان می کند.
به هر حال ، انتظاری که جامعه ی هنری بوشهر و حتا اهالی این شهر از مسئولان فرهنگی و بخصوص اداره کل فرهنگ و هنر استانشان دارند این است که اولا بر خلاف آن فشارهایی که بعضا مدعی وارد شدنشان بر خود هستند، با قضایای هنری و اصولا مقوله ی هنر، با یک دید و نظر کارشناسانه بر خورد نمایند، و ثانیا در مقابل غوغاسالاران بی هنری که اغلب مطامع و مصالح سیاسی و جناحی حود را دنبال می نمایند، از خود استقلال و مقاومت بیشتری نشان دهند.
محسن شریفیان(زاده ۱۳۵۴ در بندر بوشهر) خواننده، نوازنده، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی ایرانی است.او دارای لیسانس علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری اجتماعی میباشد.وی نوازندگی سازهای موسیقی بوشهر را با ساز نیانبان و نیجفتی از سال ۱۳۷۱ شروع نمود و در سال ۱۳۷۲ با تشکیل گروه موسیقی لیان فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد. شریفیان از سال ۱۳۷۴ با چاپ اولین مقاله خود در هفته نامه آینه جنوب پژوهش در موسیقی جنوب کشور را آغاز نمودهاست.